پيوندهاي روزانه
دانلود رمان بسته شده

دانلود رمان بسته شده

نام رمان : بسته شده

نویسنده : کالین هوور – مترجم: Sokout_shab کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۳۴

خلاصه داستان :

مرگ ناهنگام پدر لیکن باعث شد که لیکن ۱۸ ساله را مجبور کند تا برای برادر و مادرش سنگ صبور باشد. ظاهراً به نظر می رسید که از این اتفاق، لیکن محکم و انعطاف پذیر شده است، اما درون او ، از یاس و ناامیدی پر شده بود.
در این زمان ویل کوپر وارد زندگی او می شود. جوان ۲۱ ساله ی جذابی که در همسایگی آن ها زندگی می کند. از لحظه ی آشنایی آن ها، ویل و لیکن وارد یک رابطه ی احساسی می شوند، و ویل امید را در دل لیکن زنده می کند. رفت و آمد های روزانه برای آن ها دردآور می شود طوری که هر لحظه درگیر این موضوع می شوند که یک تعادلی را بین احساسات خود برقرار کنند فقط به این خاطر که بتوانند در کنار هم بمانند، و در این میان رازی وجود دارد که آن ها را از هم جدا می کند…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Sokout_shab عزیز بابت ترجمه این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

من و کِل (Kel) ، دو تا جعبه آخر رو به ماشین حمل بار بردیم. درو به طرف پایین کشیدم و قفل در رو انداختم، انگاری با بستن این در بر روی تمام خاطرات ۱۸ ساله ام، که در تمامش پدرم حضور پررنگی داشت، قفل زدم.
از زمان مرگ اش ۶ ماه می گذشت. این زمان اونقدری طولانی بود که برادر کوچک ۹ ساله ام تونست با این موضوع کنار بیاد، و دیگه زمانی که ازش تعریف می کردیم، گریه نکنه. اما تا حدی جدید و نو بود که ما مجبور بودیم از عهده شرایط مالی جدیدی که به وجود اومده بود به تنهایی بربیاییم. دیگه قادرنبودیم که تو تگزاس و تو تنها خونه ای که می شناختیم، بمونیم.
مامانم در حالی که کلید خونه رو بهم می داد گفت:
- لیک*، مثل افسرده ها نباش. فکر کنم که از میشیگان خوشت بیاد.
اون هیچ وقت اسم اصلیمو صدا نمی زد. اون و پدرم ۹ ماه تموم بر سر انتخاب اسمم با هم دعوا کردند. مامانم بعد از آهنگ اریک کلاپتون دوست داشت اسمم رو لیلا بذاره، و پدرم بعد از کندی دوست داشت اسمم رو کندی بذاره.
اون می گفت:
- مهم نیست کدوم کندی، من همه اشون رو دوست دارم.
تقریبا سه روزه بودم که اون ها بالاخره مجبور شدند اسمم رو انتخاب کنند. سه حرف از اول کلمه ی خودشونو به روی من گذاشتن که در آخر به اسم لیکن (Layken) تبدیل شد، با این حال هیچ کدوم از اون ها حتی یک بار هم منو به این اسم صدا نزدند.
ادای مامانمو در آوردم و گفتم:
- مامان، لطفا مثل این آدمایی که مستن نباش! من از میشیگان بدم میاد.
مامانم این توانایی رو داشت که کل حرفاشو با نگاهش بزنه. نگاه خیره اش رو متوجه شدم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان فرق بین من و اون

دانلود رمان فرق بین من و اون

نام رمان : فرق بین من و اون

نویسنده : mahsan_21 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۴۸

خلاصه داستان :

هاکان پسریه که به شدت با پدرش مشکل داره و این موضوع باعث طرد شدنش از طرف خانواده میشه.
مشکلاتی که یکی یکی براش به وجود میاد هاکان رو خیلی خیلی ضعیف میکنه…
اما با کمک دوستاش میتونه دوباره زندگی کنه…
اما…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از mahsan_21 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

“هاکان”
_امروز هوا بارونیه جون میده واسه خیابون گردی.کی پایه ست ؟؟
یاشار :ای بابا هاکان جونِ مادرت بی خیال تو بازم زد به سرت ؟
_ جوش میاری چرا ؟خواستم یه تز داده باشم.بده ؟
آرمان :لازم نکرده تزاتو نگه دار واسه عمت. دارم میگم چیکار کنم مشروط شدم میگه بریم خیابون گردی.نفهمی دیگه ؟
_ باز که گفتی عمه ؟؟؟من میگم گلوت پیشش گیر کرده تو هی انکار کن !!!
آرمان : جفت پا میرم تو مخت ها ؟
_ هه.تو یا شوهرت ؟
آرمان کتابی که تو دستش بود رو به سمت من پرت کرد که اگه جاخالی نمیدادم چشمم در میومد.
_ یاشارچشه این ؟چرا پاچه میگیره ؟حیف اون همه سال که صرف اهلی کردن وآموزش دادن به تو کردم.اگه خر شاگردم بود الآن دیگه رباط ساختن هم یاد گرفته بود…
یاشار که دید اوضاع قمردرعقربه با بدخلقی رو به من گفت :مگه نمی بینی حالش خوب نیست ؟گمشو دوتا چایی بیار.
_بـــلـه ؟؟؟؟من نمی فهمم تو اصلا در حدی هستی که این وسط نطق میکنی ؟
یاشار :مگه نمی بینی مشروط شده حالش بده ؟؟
_میبینم مشروط شده اما نمیدونم چرا حالش بده ؟!چون اصلا چیز جدیدی نیست…
دیدم بحث کردن با این ۲تا اصلا فایده نداره تصمیم گرفتم تنهایی برم ول چرخی…سریع رفتم سمت اتاق که یه کمد دیواری بیشتر هم نداشت و منو یاشار وآرمان ومهراد ( که الآن به تهران برگشته بود.)لباسامونو که کم هم نبودن را با زور توش می چپوندیم.
من عاشق این هواهستم ابری با بارون نم نم ،جون میده واسه پیاده روی تو خیابون…یکم به آرمان فکر کردم بیچاره با چه رویی باید می رفت خونه ؟اما یه لحظه خندم گرفت نمیدونم چرا همیشه از قیافه آرمان خندم میگیره.خدایی چهره خیلی با نمک وجذابی داره ولی نمی دونم چرا جلو چشم من …
تو همین افکار بودم که به گاوازنگ (مکان تفریحی تو شهر زنجان)رسیدم.خدایی جای خیلی باحالیه من که عاشقش بودم.اکثرا بچه ها بادوست دختراشون به اینجا میان.بارون کم کم داشت شدید میشد ومن هم لباس آنچنانی نپوشیده بودم.سریع رفتم زیر یکی ازآلاچیق ها نشستم.بعد چند دقیقه صدای گوشیم دراومد.یه پیام از آرمان داشتم “کجایی؟”جوابشو ندادم چون قصد داشتم برگردم خونه.از گاوازنگ تاخونه پیاده راه زیادی بود اما ما همیشه این مسیر وپیاده رفت وآمد می کردیم.
داشتم به راه میوفتادم که صدای نازک دخترونه ای روشنیدم برگشتم دیدم دو تا دختر دارن باهم حرف میزنن.یکیشون خیلی چاق بود اما قد بلندی داشت و اون یکی هم یه دختر خوش هیکل باتیپ ناجور وقیافه ی۱۰۰% عملی که بیشتر آدم رو به وحشت مینداخت.تا منو دیدن سریع نیششون تا بناگوش باز شد.میدونستم اونقدر جذاب هستم که با یه نگاه دل هرکسی رو بدست بیارم.یه لبخند دختر کش هم زدم که دختره زود اومد جلو چند قدمی با من فاصله داشت که گفتم :چطوری میمون ؟؟؟دختره که اصلا انتظار این حرف رو نداشت.یه لحظه ماتش برد بعدشم با خشم گفت بامن بودی ؟؟؟وبعد باکیفش محکم به کتفم کوبید منم فرار وبر قرار ترجیح دادمو…اما درکمال ناباوری دیدم دختره با اون کفشای پاشنه بلندش داره دنبالم می دوئه.هنوز یه مترم نیومده بود که پخش زمین شد…منم از خنده ریسه رفتم که دوستش داد زد :رو آب بخندی…بعد آرومتر ادامه داد :چقدم قشنگ میخنده توله سگ.دل آدم ضعف میره…


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان پشت کوه
دانلود رمان پشت کوه

نام رمان : پشت کوه

نویسنده : لیلی تکلیمی کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶٫۲ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۶ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۵۸۶

خلاصه داستان :

یه خانم جوان برای تدریس به مدرسه ای می ره که در یک روستای نسبتا دور افتاده ست، اونجا با بچه ها و اتفاقات جالبی روبه رو می شه .
ما در این داستان علاوه بر خانم معلمی که سعی داره صبور و منطقی نشون بده، با پسر نوجوون با نمکی هم آشنا می شیم که رو مخ این خانم معلمه و تقریبا هیچیش به آدمیزاد نرفته ولی یه کمی که پیش بریم حتی می تونیم عاشقش بشیم.
توی این داستان با هم می خندیم، می ترسیم و با ماجراهایی رو به رو می شیم که مرتبط با شهروندان نامرئی و غیرعادی پشت کوه، یعنی اجنّه ست!


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از لیلی تکلیمی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

آقای مدیر که پیش بینی کرده بود دیر یا زود مرا ببیند که گوش کوهان را گرفته ام و به شیوه ی معلم های قبلی اورا به سوی دفتر می کشانم، زیرلب باخودش غرولندی کرد:
ـ” پس بالاخره تو هم صبرت تموم شد!”
معترضانه صدایم را بالا بردم:
ـ” آقای صادقی لطفا تکلیف منو با این کوهان پشت کوهی روشن کنید!”
مدیر بابی حوصلگی غرید:
ـ” شماره تلفن خونه تون روبده تا بگم بابات بیاد تعهد بده…”
با خشم دندان به هم ساییدم:
ـ” تعهد؟ کار این جونور از تعهد گذشته، دیوونه م کرده با این خل بازی هاش!”
بی تفاوتی مدیر روی اعصابم بود:
ـ” باشه، هرچی شما بگین… خیلی خب کوهان، شماره تلفن!”
این دیگر آخرش است! موقع ثبت نام بچه ها شماره از آنها نگرفته یعنی؟!
کوهان بی هیچ نگرانی و دلشوره ای پاسخ داد:
ـ” ما تلفن نداریم.”
مدیر هم اصلا دلشوره ای نداشت:
ـ” شماره همسایه تون رو بده.”
کوهان شماره ی همسایه اش را روی یک ورقه نوشت. مدیر شماره گیری کرد و زد روی بلندگو:
ـ” الو؟”
ـ” سلام خانم، ازمدرسه ی کوهان پشت کوهی تماس می گیرم. “
ـ” کوهان همسایه مونه، به من چه؟”
ـ” می شه لطفا پدرش رو صدابزنید؟”
ـ” نه! پدرش اون میش سیاه سفیده شون رو برده دامپزشکی، فکر کنم مش مشه گرفته، یا شاید هم جنون گاوی…”
ـ” خب مادرش رو صدا کنید!”
ـ” نمی شه، مادرش رفته جهازبرون دختر خوارشوهر خواهرش!! یه گلدون کریستال هفتاد و سه هزارتومنی هم به عنوان چشم روشنی براشون خریده تا چش و چال فامیل دوماد درآد!”
ـ” برادر بزرگ ترش چی؟”
ـ” بانامزدش رفتن مشهد زیارت، ساعت سه وبیست وپنج دقیقه صبح بلیط داشتن که دوساعت تأخیر بهش خورد و سرساعت ده و چهل و سه دقیقه پرواز کردن!!”
ـ” خودتون لطفا یه سر بیاین مدرسه.”
ـ” وا به من چه؟ مگه من فضولم؟!”
و بی هیچ مقدمه ای ارتباط از آن سوی خط قطع شد. مدیر با بی حوصلگی گوشی قطع شده را اندکی به سویم متمایل کرد تا بگوید دیدی قطع شد؟ وبعد بابی قیدی شانه ای بالا انداخت وگوشی را روی شارژرش گذاشت.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان خلسه منفی
دانلود رمان خلسه منفی

نام رمان : خلسه منفی

نویسنده : یاسمن ملکان کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۲ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۱۴

خلاصه داستان :

داستان درباره دختریه که بدون اراده خودش وارد خلسه ای منفی شده و این خلسه دختر رو به چیزهایی که نباید وصل کرده و حالا او باید با این خلسه و عواملش مقابله کنه تا زندگیش رو نجات بده …


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از یاسمن ملکان عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

حسام ، چند سال پیش ، عشقی رو تجربه می کنه اما قبل از اینکه این عشق به ثمر برسه ، مجبور به سرکوب احساسش می شه


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان تلخ

دانلود رمان تلخ

نام رمان : تلخ

نویسنده : هما شیرازی کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۲۷

خلاصه داستان :

داستان زندگی مردی ۳۰ ساله است که با مرور دفتر خاطرات صمیمی ترین دوستش که به علت نامعلومی دست به خودکشی زده خاطرات تلخ گذشتشو روز و شب بازسازی میکنه. از طرفی دختر جوانی وارد جریان زندگی این مرد میشه که ناخواسته مشکلاتشون به هم گره میخوره و این مرد تصمیم به حمایت همه جانبه از زندگی آشفته دختر میکنه. در طول رمان دختر کم کم به گذشته مرد پی میبره و از علت واقعی طلاق و ناپدید شدن خواهر مرد با خبر میشه. داستان با شیب کند به سمت اوج ، یعنی درگیر شدن روحی این دو در حال پیشرویه که با ورود زنی از گذشته مرد، همه چیز به قعر چاه دوری سقوط میکنه. بعد از چند سال بر حسب اتفاق مرد و زن داستان به هم برخورد میکنن ولی آیا کسی این وسط مرد عمل هست؟


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از هما شیرازی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

در حال خشک کردن موهام با حوله بودم که وارد اتاق کارم شدم.از صحنه ای که دیدم چشمام گرد شد، رعنا پشت میز کارم نشسته بودو داشت با خیال راحت آلبوم عکس روی میز رو نگاه می کرد.انقدر غرق تماشا بود که حتی متوجه حضور من نشد.عصبی شدم و در رو کوبیدم به هم.از جاش پرید و آلبوم از دستش افتاد.
_ آقای آریان…..
_ میشه بگید اینجا چه….
بهتر بود اعصابمو کنترل می کردم
_با اجازه کی به آلبوم دست زدی ؟
سرش پایین بود و دستمال توی دستش رو مچاله کرده بود.
_ مگه با تو حرف نمیزنم؟می گم کی بهت اجازه داد بیای بشینی پشت میز من و به وسایل شخصیم دست بزنی؟
_ من واقعا متاسفم…قصد نداشتم به وسایل شما دست بزنم.آلبوم باز بود،منم داشتم میزتون و تمیز می کردم .چشمم خورد به عکس ها و چون زیبا بودن نگاهم افتاد به عروس.ببخشید.
_ پس فردام اومدی یه کشو رو تمیز کنی چند تا فیلم خانوادگی توش بود میذاری میبینی بعد می گی قصد فضولی نداشتم؟ از این به بعد هر وقت من تو این اتاقم اینجا رو تمیز میکنی.واضحه؟
_چشم آقا…بازم ببخشید.
از کنار در اومدم کنار و با دست اشاره کردم تا بیاد رد شه.اونم به سرعت از اتاق خارج شد.پشت میز نشستم و از داخل کشو سیگاری درآوردم و روشن کردم.آلبوم رو از زمین برداشتم و به جلد چرمیش خیره شدم.پس کی جرات این رو پیدا می کردم که راحت شم از دست این عکس های کذایی ، خاطرات مضحک و این بغض لعنتی.قرص روی میز رو با یه قلپ از آب بطری پایین دادم و گذاشتم اشک گونه هام رو تر کنه.
ماشین رو که تو پارکینگ پارک کردم چشمم افتاد به نریمان.تا ضبط رو خاموش کنم و پیاده شم ، به نقشه نریمان فکر کردم که چی اونو اول صبح کشونده شرکت.
_ صب بخیر.(بهش دست دادم. )
_ صبح جنابعالی بخیر.خیره.چه عجب از این ورا؟
_ تیکه میندازی؟ من که تا وقت بیارم میام پیشت. تویی که سالی یبارم پا تو مطب ما نمیذاری.البته این دم و دستگاه و اینقدر شلوغ کردن سرت ،همین که داری بهمون صب بخیر می گی جا شکر داره.
با هم سوار آسانسور شدیم و دکمه طبقه ۸ زدم.
_ باشه حالا تو بما تیکه بنداز.بگو.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان تن پوشی از اجبار
دانلود رمان تن پوشی از اجبار

نام رمان : تن پوشی از اجبار

نویسنده : الف.نهادمهر کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۹ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۹۰

خلاصه داستان :

تعویض ناخواسته ی زندگی دو زن آنها را مجبور میسازد تا با اجبارهای پیش رو بجنگند اما زمانی که همه چیز به عقب برگردد آیا آنها میتوانند از نو آغاز کنند؟


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از الف.نهادمهر عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

هیچ چیز طبیعی نیست
هیچ چیز روی روال نیست
هیچ کس آشنا نیست
هیچ کس خودش نیست
من نمی خندم ، راه نمیروم ، حرف نمیزنم ..حتی سکوت هم نمیکنم
فقط فریاد میزنم ……..اما نه در بیداری بلکه در خواب
این روزها ناجی کم شده و من هرطرف میروم دستی به سویم دراز میشود
بی آنکه توانی برای گرفتن آنها داشته باشم ……
من اینقدر زیر فشارم که حتی دستان خودم هم نمی توانم بگیرم چه برسد به …..
طبیعی است باید عادت کنیم ……اما قبول ندارم که عادت کردن به این آسانی هاست
وقتی درونت کس دیگریست
وقتی از آن یک خلاصه هستی …خلاصه ای از جنس عشق
آری من اسیرم ….و اسارت از جنس اجبارها را نمیپذیرم
حتی اگر بنا به سرنوشت و تقدیر و لیاقت باشد
من میروم …..حتی اگر کسی همراهی ام نکند چون فقط یکبار به دنیا می آیم
و میخواهم در دنیایم زندگی کنم ……..


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان تاوان شکسته
دانلود رمان تاوان شکسته

نام رمان : تاوان دل شکسته

نویسنده : مهدیه mhk کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۲۱

خلاصه داستان :

میروی ولی من منتظرم ، این پایان کارم نیست…
داستان زندگی دختری است که از خانواده و جامعه طرد میشه اما همیشه امیدواره چون بسیار عاشقه و همین عشق هست که باعث نابودیش میشه


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از مهدیه mhk عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

بالاخره باخستگی زیاد به خونه رسیدم تمام بدنم درد گرفته یکی نیست بگه معلومه به خاطر دیشبه که اصلانخوابیدم
مقنعه روازسرم کشیدم موهام عرق کرده بود موهای کوتاهم که تا گردنم بود ولی همیشه رنگ میکردم اونم قهوه ای هیچ وقت رنگ موهای خودمو دوست نداشتم موهام مشکی بود پایینشون فربود ومن همیشه حسرت موهای لخت سیمین رومیخوردم پس همیشه قهوه ایشون میکردم خیلی دلم میخواست بلوند کنم اما همیشه فکرمیکردم بهم نمیاد ورنگ کردنشون به بلوند فقط ریسکه چون صورتم گندمگون بود وسفید سفید نبودم امازیادم سیاه نبودم
دستمو توکیفم کردم وپاکت سیگارم رودراوردم روی مبل لم داده بودم وکولر موهامو تکون میداد چشماموبستمو سیگاررو روی لبم گذاشتم
دنبال فندکم گشتم بالاخره ازتو کیف شلوغم پیداش کردم زیرسیگارنگهش داشتم وسیگارروروشن کردم یک هو چشمم به حروف shحک شده روی فندک افتاد به یاد اون روز افتادم دربند رفته بودم باسیاوش اولین تجربه من در دوست پسر داشتن:
تقدیم باعشق به عزیزترینم
-وای سیاوش چقدرخشگله
تازه خانم خانما روی فندکوببین اول اسمت روش حک شده
-اخ جون چه باکلاس وای سیاجون تو خیلی خوبی
ازخاطرات اومدم بیرون ناخوداگاه پوزخندی روی لبم اومد دود سیگاروتوریه ام فرستادمو باژست خاص خودم فرستادمش بیرون سیمین همیشه میگفت شادان تو مرض داری همیشه طوری سیگارمیکشی که تمام نگاه ها رو به خودت میکشی
اهی میکشم وسیگاروخاموش میکنم خودموبه اتاق میرسونم وروی تخت میفتم وبه خواب عمیقی فرومیرم


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان ساقه ی ترد

دانلود رمان ساقه ی ترد

نام رمان : ساقه ی ترد

نویسنده : سحر ضیابخش کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۱۳

خلاصه داستان :

عشق در بعضی از آدم ها زود اثر می کنه و اون ها رو تحت تأثیر قرار می ده و در بعضی دیگه به تدریج.
حالا واقعاً اسم این حس، عشقه؟ همه اون هایی که فکر می کنن عاشق هستن، واقعاً عاشقن؟
اگر عشق و عقل رو بخوایم از هم جدا کنیم، می تونیم به موفقیت در این راه برسیم؟ عشقی که در پسِ اون عقل نباشه، اصلاً عشق واقعی هست؟
این جمله می تونه درست باشه؟ «عاقلانه انتخاب کنیم و عاشقانه زندگی کنیم.»


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از سحر ضیابخش عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

تمام وجودم درد می کرد، از این بازی کثیف. ملتمس و مستأصل صدایش کردم:« پارسا؟» به راستی گوش هایش نمی شنید؟ از این درد طاقت فرسا در خود جمع شدم و یک دستم را ملتمسانه به سمت او دراز کردم و دوباره صدایش زدم:« پارسا؟» خدایا! از تو عذر می خواهم؛ اما چرا؟ ضجه زدم:« چرا؟ چرا؟» برگشت. پوزخند روی لبش قلبم را سوزاند و او… او چگونه توانست؟
از شدت این درد کشنده نفسم بند آمده بود و از شدت شوک، تنها هق هق می کردم و حتی قطره ای اشک هم جاری نمی شد. خدایا! خفه خواهم شد؟
افتان و خیزان تا گوشی موبایلم خودم را کشاندم. در بین آن همه درد و رنج و شوک به نام « پستونک»ی که در گوشی ام ذخیره شده بود، لبخند زدم. دیوانه شده بودم؟! تماس را با او برقرار کردم و با شنیدن لحن شوخش: « الو؟ پرپر؟» خنده ی تلخی بر لبم نشست و نالیدم:« کمکم کن. دارم می میرم.»

- نمی تونم عمه درکم کن. نمی تونم با این موضوع کنار بیام.
- آخه عزیز دلم، فکر نمی کنی بابات هم حق داره زندگی کنه؟
- مگه بابا الان چی کم داره؟ به خدا عمه من هر کاری ازم بر میاد انجام می دم تا احساس تنهایی و ناراحتی نکنه.
عمه دستش را روی شانه ام قرار داد و با مهربانی گفت:« عزیز دلم، تو دیگه الان بزرگ شدی، می فهمی چی به چیه. یه چیزهایی توی زندگی هست که فقط با وجود زن تکمیل می شه. بابات به یه همدم و مونس همیشگی احتیاج داره. به کسی که توی خلوتش، توی تنهایی هاش، یار و غم خوارش باشه. پدرت جز تو کسی رو نداره. تو هم که فردا-پس فردا ازدواج می کنی و می ری؛ اون وقت پدرت می مونه و تنهایی هاش. این حق رو از پدرت نگیر دخترم. یکم بیشتر فکر کن. با این که پدرت واسه ازدواجش به اجازه ی تو احتیاجی نداره؛ اما چون تو دخترشی و عزیز دردونه اش، منتظره تا تو با ازدواجش موافقت کنی. دیگه بیشتر از این منتظرش نذار.»
سپس با گفتن یک « یا علی» از جا برخاست و از اتاقم خارج شد.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان اگه گفتی من کی ام؟!

دانلود رمان اگه گفتی من کی ام؟!

نام کتاب : اگه گفتی من کی ام؟!

نویسنده : خیر ندیده کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۲۷ مگا بایت

تعداد صفحات : ۲۴۳

خلاصه داستان :

بهار راد ۲۱ساله لیسانه معماری بر حسب عمل انجام شده مجبور به ازدواج زوری(البته زوریه زوری هم نه) با نوه ی دوست پدر بزرگش می شه ، اما چون پسره پول داره تصمیم کبری می گیره که اول خوب پسره (پرهام) رو بچاپه و بعد. …….


قالب کتاب : PDF

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از خیر ندیده عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان در انتهایی ترین نقطه شب (جلد سوم درنده تاریکی)

دانلود رمان در انتهایی ترین نقطه شب (جلد سوم درنده تاریکی)

نام رمان : در انتهایی ترین نقطه شب (جلد سوم درنده تاریکی)

نویسنده : Elnaz Dadkhah کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۴۶

خلاصه داستان :

چه رازی در این شب نهفته است که تمام راه ها و امید ها به تاریکی این شب ختم می شود و چیست راز و رمز ها و قول و قرار های تاریکی که در پس سیاهی شب سر به مهر مانده اند!… و چه حسی دارد این تاریکی مطلق! تاریکی که می رود تا با ولع تمام روشنایی وجودت را ببلعد و زمانی به خود آیی که چیزی جز قلبی به تاریکی شب باقی نخواهد ماند… و باید دید در این انتهایی ترین نقطه شب در این انتهایی ترین سکوی تاریکی در این کران نفرت و آتش چه چیزی می تواند دوباره شعله کوچکی از روشنایی را مانند ستاره ای در قلب اسمان تاریک بی افروزد؟


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Elnaz Dadkhah عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

جلد اول کتاب :
http://www.98ia.com/News-file-article-sid-17576.html

جلد دوم کتاب :
http://www.98ia.com/News-file-article-sid-20421.html

قسمتی از متن رمان :

خیره بودم به سیاهی شب، شبی بدون ماه ابری و تیره و حتی بدون کورسوی نور ستاره! چیزی درونم موج میزد که هم نیمی از وجودم از داشتنش غرق لذت بود و نیمه دیگرم بیزار. سکوت همه جارو فرا گرفته بود، سروصداها خوابیده بود انگار موج نیروی منفجر شده چند ساعت پیش همه رو به سکوت وادار کرده بود.
روحم قوی تر شده بود و جسمم ضعیف تر، بدن لاغرم بعد این همه تحمل درد و سختی توان تحمل یکجای چنین موج و فشاری رو نداشت. سعی کردم به درد سرم و گز گز دستم که به خاطر شکستن شیشه خونریزی داشت بی تفاوت باشم. به عقب برگشتم چشمم روی کالبد بی جان و یخ زده مردی که بیش از اندازه دوستش داشتم خیره موند. با ضعف عقب رفتم و گوشه ای از کلبه نشستم سرمو روی دست هام قرار دادم و چشم هامو بستم دلم نمیخواست تصاویر رو به روم رو ببینم و اتفاقات دوباره در ذهنم تکرار بشه. سکوت و بی حسی کودک در بطنم هم برام ازار دهنده بود نمیتونستم هیچ حس و واکنشی رو ازش احساس کنم و کم کم داشتم دچار وحشت از این می شدم که نکنه این فشار ها همه و همه اثر بدی روش گذاشته باشه.
ساعت ها گذشت و من غرق بودم، غرق امروز خودم، غرق شوک های پی در پی که هر کدوم زخمی به روح خسته ام بود و هنوز هم درجه حماقتم رو باور نکرده بودم که چه ساده فریبم دادند و بازیچه ام کردند.
نمیدونم چند ساعت گذشت زیر دلم دچار دردی موضعی شده بود و حس میکردم بدنم داره خون از دست میده، ولی وقتی هوا رو به سپیدی رفت صدای گام هایی شتابزده از بیرون به گوشم رسید ولی حتی نای سر بلند کردن هم نداشتم نهایت نیرو و توانم رو برای از بین بردن اون پست فطرت استفاده کرده بودم و الان فقط دلم میخواست چند لحظه دنیا برام بی حرکت شه و مجالی برای درک دانسته هام بدست بیارم. صدای ئحشت زده و آشنایی توی کلبه پیچید و کسی که مدام اسممو صدا میزد ولی چشم هام برای باز شدن یاریم نمی کردند، حلقه شدن دست هایی بزرگ، قوی، مردانه و بیش از حد گرمی رو دورم حس کردم و قبل اینکه غرق دنیایی از بی خبری ها بشم حس کردم روی دست های نیرومندی شناور شدم و فقط صدای ملایم اما خشنی در گوشم گفت:
- طاقت بیار کت. میبریمت یه جای امن.
جز تاریکی و سکوتی که همه جارو فرا میگرفت چیز دیگه ای حس نکردم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
آنلاين : 1
بازديد امروز : 19
بازديد ديروز : 10
بازديد هفته گذشته : 48
بازديد ماه گذشته : 546
بازديد سال گذشته : 62114
کل بازديد : 74962
تعداد کل مطالب : 0
تعداد کل نظرات : 0
ساخت وبلاگ رایگان تور روسیه بلیط هواپیما بلیط هواپیما تدریس خصوصی زبان انگلیسی هوشمند سازی ساختمان خانه هوشمند
بستن تبلیغات [X]